جالبترین عکسها و مطالب (مرد شاپرکی)

عکسها و مطالب خیلی جالب+عکس نوشته های زیبا+عکس و مطالب طنز+داستان های کوتاه جذاب+جملات بسیار زیبا

پست ثابت

صفحه ما در فیسبوک :

برای دیدن جدیدترین عکس ها و مطالب به پیج ما تو فیسبوک مراجعه کنید

مرد شاپرکی


برچسب‌ها: مرد شاپرکی در فیسبوک

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 12:33 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ 8:37 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ 8:35 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ 8:34 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ 8:33 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ 8:32 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ 8:30 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد ، هیچ فاصله ای دور نیست ، هیچ زمانی زیاد نیست و هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از هم دور کند !
محکم ترین برهان عشق ، اعتماد است . . .

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 9:42 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

سخت‌ترین رمضانی‌ست که بر مسلمانان می‌گذرد. نه فانوس‌های قاهره روشن است؛ نه صدای اذان از مسجدهای دمشق شنیده می‌شود. بازار بغداد تعطیل است و قدس در اشغال است. غزه بمباران می‌شود و امت محمد(ص) در خواب است و برای پیروزی آلمان دعا می‌کند...


برچسب‌ها: سخت‌ترین رمضانی‌ست

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 3:4 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

انسانیت غذا دادن به گدا نیست!

وقتیکه اندازه آن گدا ،گرسنه باشی

و غذایت را به او بدهی ، انسانی...


برچسب‌ها: انسانیت

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 2:21 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

درست زمانی که از وضعیت زندگیت شکایت میکنی

مردمانی هم هستند که برای داشتن زندگی مثل تو و بودن به جای تو

حاضرند به هر کاری دست بزنند!

در هر حال شکرگزار باشیم ...


برچسب‌ها: در هر حال شکرگزار باشیم

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 2:8 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

بعضی انسانها به زندگی ما وارد می شوند و بسیار با سرعت می روند. بعضی از انسانها روح ما را می رقصانند . آنها ما را با درک جدیدی از زمزمه خردشان بیدار می کنند . بعضی از انسانها آسمان را برای خیره شدن زیبا تر می کنند. آنها برای مدتی در زندگی ما می مانند . جای پایی در قلب ما می گذارند و ما دیگر هرگز مثل قبل نیستیم . یادت باشد از تمام کسانی که قلبت را لمس کرده اند قدردانی کنی .


برچسب‌ها: بعضی انسانها

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 2:6 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

این نوشته شعر نیست 
بسیار هم جدیست ...
آنان که بیشتر دوستشان داری
بیشتر دچار سوء تفاهم با توند
بی آنکه بخواهی و بدانی،
بیشتر می رنجانیشان
بیشتر می رنجانندت
بیشتر به یادشان هستی 
ولی ...
کمتر عشق می گیری 
کمتر عشق می گیرند !
چشم به هم می زنی و می بینی عزیزترین ها
با یک برداشت نادرست از هم
هر روز از هم دور و دور تر میشوند ...
غافل از اینکه بهترین روزهایشان
با قهر و دوری و نامهربانی می گذرد!

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 2:5 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

قدر هر لحظه از زندگی را در زمان خود بدان

نه زمانی که خاطره ای بیش نیستند.....


برچسب‌ها: قدر هر لحظه

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 2:3 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

از کوفی عنان (دبیر کل سابق سازمان ملل و برنده صلح نوبل) پرسیدند: بهترین خاطره ی شما از دوران تحصیل چه بود؟
او جواب داد: «روزی معلم علوم ما وارد کلاس شد و برگه ی سفید رنگی را به تخته سیاه چسباند. در وسط آن لکه‌ای با جوهر سیاه نمایان بود.»
معلم از شاگردان پرسید: «بچه ها در این برگه چه می بینید؟»
همه جواب دادند: «یک لکه سیاه آقا.»
معلم با چهره ای اندیشمندانه لحظاتی در مقابل تخته کلاس راه رفت و سپس با دست خود به اطراف لکه سیاه اشاره کرد و گفت: «بچه های عزیز چرا این همه سفیدی اطراف لکه سیاه را ندیدید؟»
کوفی عنان می گوید: «از آن روز تلاش کردم اول سفیدی (خوبی‌ها، نکات مثبت، روشنایی ها و…) را بنگرم.»


برچسب‌ها: تفاوت دیدگاه

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 2:2 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

انصاف نیست …
دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی
و آنقدر بزرگ باشد
که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی !


برچسب‌ها: دنیا

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 2:0 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

برای کشف اقیانوس های جدید
باید جرات ترک ساحل را داشت
این دنیا دنیای تغییر است، نه تقدیر!!

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 1:58 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

ترسناکند رابطه هایی که به خاطر فرار از تنهایی شکل میگیرند رابطه هایی که آخرش چیزی نمی ماند به جز تنهایی عمیقتر و یک مشت حس آزار دهنده تر از قبل در درون آدمها !


برچسب‌ها: ترسناکند رابطه هایی که

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 1:55 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

کـــہ مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد

 

هَـمیشه بـآید کسـی باشد

 

تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

 

بـآید کسی باشد

 

کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

 

کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد

 

کسی بـآشد

 

کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد

 

کسی بـآشد

 

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن

 

بفهمد به توجّهش احتیآج داری

 

بفهمد کـــہ درد دارے

 

کـــہ زندگی درد دارد

 

بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ

 

بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ

 

همیشه باید کسی باشد

 

همیشه ...


برچسب‌ها: هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 1:35 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

وقتی دلیل نوشتن کسی شدی ، بهانه بی بهانه

 

در مقابل دلی که از دیگرانش بریدی ، باید دل ببُری از دگران

 

نکند واژه ی عاشقتم عادتت و نشخوار روزانه ات شود [ امروزه شده ]

 

نکند از سر تنهایی سراغ دل تنهایی بروی [ امروزه می روند ]

 

نکند بر لبانت سخنی جاری کنی که از توانت خارج باشد [ امروزه میکنند ]

 

نکند از سر هوس پا به خلوت کسی بگذاری [ امروزه میگذارند]

 

نکند هوای بازی به سرت بزند و همبازی ات دل عاشق بینوایی باشد [ امروزه میزند ]

 

نکند رفیق نیمه راه بشوی و هوای دیگری به سرت بزند [ بازهم میزند ]

 

نکند گودی کمر آن یکی ، یا اتومبیل این یکی ، یا صدای آن دیگری

 

تو را به بازی کثیف بکشاند [ امروزه میکشاند ]

 

با پوزش از خواننده مطلب

 

پس اگر میخواهی اینها اتفاق نیافتد

 

« دهن گــشادتو ببند »

 

 

http://siavash1356.blogfa.com/author-siavash1356.aspx?p=2


برچسب‌ها: نکند

[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 1:27 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

                 دلم کسی را می خواهد که به چشم هایم گوش کند

 

کسی که نگاهم را در باغچه ی خانه اش بکارد

 

و هرروز به بوته های تشنه ی احساسم آب دهد

 

کسی که از نگاهم بخواند که امروز هوای دلم

 

آفتابی است یاابری و سرد


کسی که بداند بعد از هر بار دیدنش باز هم قلبم

 

به دیوانگی و بی پروایی


اولین نگاه می تپد

 

کسی که دلم هر روز برایش تنگ می شود

 

دلم کسی را می خواهد که شبیه هیچ کس نباشد!


برچسب‌ها: دلم کسی را می خواهد

[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 1:13 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،اگر روزمرّگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند دوری کنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
پابلو نرودا


برچسب‌ها: به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 9:34 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

انسان تا وقتی فکر میکند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است دچار آفت می‌شود !


برچسب‌ها: نارس

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 9:31 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

آقو ما یه بار تو قرعه کشی بانک 150میلیون تومن برنده شدیم! درحالی که جهان در پی این خوش شانسی ما در بهت فرو رفته بود یهو یه اتفاقی افتاد که همه چی رو به حالت عادی برگردوند…عکس ما به عنوان برنده بزرگ این قرعه کشی تو یکی از روزنامه ها چاپ شد،ملت حالشون از دیدن چهره کریح ما بهم خورد روزنامه خوندنو بیخیال شدن،سرانه مطالعه در ایران اومد پایین،مسئولین مارو مقصر دونستن 150میلیون جریمه مون کردن،البته این آخر ماجرا نبود…
ظاهراٌ سردبیر روزنامه قرار بود اون روز پول ببره خونه تا زنش بره یه سرویس طلای جدید بخره که تو مهمونی فردا باهاش چشمای بیتا جونو در بیاره،بیچاره نتونست پول جور کنه خانومش با ماهیتابه کوبوند تو سرش طرف حافظه ش قاطی کرد از اونموقع تا حالا هر روز که از خواب پامیشه فکر میکنه همون روز اوله دوباره عکس مارو تو روزنامه ش چاپ میکنه! الآن 18ساله من روزی 150میلیون جریمه میشم! ها ها ها ها ها…من نمیفهمم ملتی که شام ندارن بخورن سرانه مطالعه به چه دردشون میخوره!؟ خانومای عزیز که وضعیت اقتصادی موجودو میبینن چرا از شوهراشون توقع بیجا دارن!؟ اصلاٌ آقو من چرا نمیمیرم از این زندگی خلاص شم!؟


برچسب‌ها: ماجراهای جالب آقوی همساده, “برنده قرعه کشی,

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 9:30 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

و در خانه ی ما …
مادرم سه قانون داشت
عاشق شو …
عاشق بمان … و عاشق بمیر … بابا می خندید
و مثل تمام مردهای آن روزی …
عشق را کیلویی چند صدا می زد،

خواهرم …
قانون اول را خیلی دوست داشت
آنقدر زیاد …
که هر روز لابه لای فرمول های ریاضی اش …
چند بار مرورش میکرد …
تا شاید کسی پیدا شود برای اثبات!

برادرم، دومی را …
مادر زادی عاشق بود …
گنجشک های لب ایوان را
” خاتـــون” صدا می کرد …
و به شمعدانی های روی طاقچه می گفت …
“بانــــــو” …

و حوض حیاط …
چقدر شبیه قانون سوم بود
آب نداشت …
و از هر طرف که نگاهش می کردی،
همیشه دو ماهی سرخ را …
در ذهنش می رقصاند

من اما…
آدمی بودم “قانون مدار” …
عاشقت شدم
عاشقت هستم
و این عشقت …

تا وقت مرگ عاشقانه می پرستم…

.

.

.

 

وقتی پای نبودنت وسط باشد
خودآزاری می شود ایدئولوژیِ تمام افکارم..
خودآزاری یعنی
همیشه ایمان دارم که
پای یک رقیب در میان است.. آنقدر که
وقتی دستانت را قرض نمی دهی،
با یک جبر احمقانه،
تمام احتمالات، به نبودنت قسم می خورند.. احتمالاتی مِن شَر الوَسواسِ الخناس…
اعوذ بالله من شرِ نبودنت
که نبودنت از جنس شیطان است،
وقتی ابلیس وار به جان می افتد
برای خیانت به خیالت…
دستِ من نیست..، اینکه
هجا به هجای اسمت در من ریشه دوانده است،
که اگر دست من بود
هرگز تن به دق مرگ شدن
در هجوم دوگانۀ بودن و نبودنت نمی دادم.. و
تیپ ایده آل نمی شدم یک خود آزار را که
کوچه به کوچهء این شهر را
با برچسبِ تو پرسه می زند…

.

.

 .

خواستـــم
تـــا کــسی بـویی نـبرده
در تـمـام شـعـرهایـم ســـانســورت کنم
امـــا
دیدم
چـــیزی باقـــی نـمـی مـــاند
جــــــــــــــز
” آغـــــوش بـــرهـنـه ی مـــــــــــــن’

.

.

.

من از حرارت چشمانم یخ می زنم ، و از سرمای نگاهت آتش میگیرم…

غرور تو فیزیک را هم نابود می کند ، من را که دیگر هیچ!

.

.

.

ساعت های نبودنت روی مچم بسته نمی شود !

حلقه می شوند دور گردنم…!

.

.

.

عاشقانه هایم را جدی بگیر!

تک تک کلمات، از عمق دلم پر گرفته!

آنجا که پر است از عشق “تو”

و “تو” ، بهانه تمام عاشقانه هایم…

.

.

.

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها
چــیزی
به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد…

.

.

.

بدون تو
آه…
حسرت چه جولانی می دهد برای لحظه دیدار
جسمم میجوشد در این سوی دیوار
مثل یک بیمار گذر میکند
این طعنه ی تلخی است،
انگار بدون تو قصه نیست
حال امشب و هر شب من است
بدون تو لحظه های با تو بودن مثل نام قشنگ تو
پرستو وار از خاطر آرامشم کوچ میکند…

بدون تو
آه…
که زمان انگار با من گل یا پوچ میکند
بدون تو حال من اما…
پشت یک واژه آه
من تا همیشه تنها،
ساده و کودکانه گریه میکنم…

.

.

.

من از تصور نبودنت
به شونه ی تو تکیه میکنم…
منی که دل بریدم از همه
ببین برای تو چه میکنم…

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 9:25 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

آقو ما یه مدت وضع مالیمون خراب بود یه گاوی داشتیم گفتیم بریم اینو بفروشیم…رفتیم بازار یه پیرمردی دیدیم گفت گاوتو بده من بهت لوبیای سحرآمیز بدم،آقو گاوو دادیم لوبیاهارو گرفتیم بردیم کاشتیم فرداش درخت در اومد از درخت رفتیم بالا رسیدیم به خونه یه غول یه مرغ تخم طلا ازش کش رفتیم برگشتیم پایین تا پامون رسید به زمین دیدیم اومدن جلبمون کردن!
گفتیم چرا؟گفتن شما بخاطر کشت غیر اصولی خاک منطقه رو ضعیف کردین 14تا خانواده بدبخت شدن! گفتیم کاکو صبر کن الآن یه تخم طلا بهت میدم شمام بیخیال ما شو…به ای مرغو گفتیم یه تخم طلا بذار گفت من در اعتراض به کاهش قیمت طلا در بازارهای جهانی دیگه تخم طلا نمیذارم!

گفتیم حداقل دوتا تخم مرغ معمولی بده تو زندان نیمرو کنیم گفت تخم مرغ معموای تو کلاس کاری من نیس!ها ها ها ها ها ها ها…مارو که داشتن میبردن زندان وسط راه رسیدیم به اون پیرمردو دیدیم مازراتی زیر پاشه!!! گفتیم کاکو چی شد پولدار شدی!؟ گفت اون گاوو که به من دادی روزی 25 تا گوساله طلا میزاد!…ها ها ها ها ها ها ها…آقو به نظر من آدم همیشه باید قدر چیزایی که داره رو بدونه


برچسب‌ها: ماجراهای جالب آقوی همساده, “لوبیای سحر آمیز,

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 9:22 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

امروز تو تاکسی نشسته بودم 1 دفه دختره گفت چی؟
من : هیچی
دختره : چی؟
من : به جان خودم هیچی
دختره : چی؟
من : خدا شاهده هیچی
دختره : چی؟
من : اقای راننده جان مادرت وایسا میخوام پیاده شم
راننده : بشین سر جات خانم داره عطسه میکنه


برچسب‌ها: هیچی

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 9:20 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

ﺍﮔﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﯼ ﺩﻟﺖ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻦ ..


برچسب‌ها: ﺩﻟﺖ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 9:18 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

احمقانه ترین قضاوت، قضاوت عاقلانه در مورد ظاهر آدمهاست. و عاقلانه ترین قضاوت، قضاوت احمقانه در مورد باطن آدمهاست.

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 0:59 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

اثر انگشت ما از زندگی هایی که بهشون دست میزنیم پاک نمیشه…

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 0:53 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،