جالبترین عکسها و مطالب (مرد شاپرکی)

عکسها و مطالب خیلی جالب+عکس نوشته های زیبا+عکس و مطالب طنز+داستان های کوتاه جذاب+جملات بسیار زیبا

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ ﯾﺎ ﻋﻠﯽ. ﭼﺮﺍ ﯾﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﮕﺮ ﻧﺸﻨﯿﺪﯾﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﻛﻼ‌ﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﺎ ﺍﻟﻠﻪ. ﭘﺲ ﻣﺎ ﯾﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ. ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻋﻠﯽ(ﻉ) ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﻪ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ(ﻉ) ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺑﺰﻧﯿﻢ؟ ﮔﻔﺖ: ﺷﺮﮎ ﺍﺳﺖ. ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭﯾﺶ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺑﺰﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﮎ ﺍﺳﺖ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ. ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺭﺩ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﯾﮏ ﻧﻔﺮﯼ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺑﺰﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻏﺎﺋﺐ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﮎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﺮﯾﮏ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﭘﺲ ﭼﻪ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻋﻠﯽ(ﻉ) ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺑﺰﻧﯿﻢ؟ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ(ﻉ) ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﻥ ﺑﺤﺚ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ. ﻭﻟﯽ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻓﯿﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ(ﻉ) ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ؟ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺻﺪﺍ ﺯﺩﻥ ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﭼﻪ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻋﻠﯽ(ﻉ) ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺑﺰﻧﯿﻢ. ﭘﺲ ﺻﺪﺍ ﺯﺩﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﺸﻬﺪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻡ. ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﯼ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﺷﻔﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﮔﻔﺘﻢ: ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ ﻣﺎ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ. ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻣﺎ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﺮﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﻪ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ؟ ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺯﺭﻧﮓ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻔﺎ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ. ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ‌ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﯾﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻗﺮﺹ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﻮﺷﺖ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﻗﺮﺹ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﺍﺕ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺖ ﯾﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﻗﺮﺹ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺏ ﺷﺪﻡ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺣﺎﻻ‌ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ. ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺹ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﻔﺎﯾﺖ ﺩﺍﺩ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻗﺮﺹ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ، ﺧﺪﺍ ﺷﻔﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺮﺹ ﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﮔﻔﺘﻢ: ﻫﻤﻪ ﯼ ﺣﺮﻑ ﻣﺎ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺣﺮﻑ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩﯼ. ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﻄﻮﺭ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺷﻔﺎﯼ ﻣﺮﯾﺾ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﯾﮏ ﻗﺮﺹ ﮐﻮﭼﮏ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ، ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﺑﺪﻫﺪ؟ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﺭﺍﻩ ﮔﯿﺮ ﻛﺮﺩ. ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ، ﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺣﺮﻑ ﻣﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﻃﯿﻨﺖ ﭘﺎﮐﺶ ﺣﮑﻢ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﻫﻤﻪ ﯼ ﺣﺮﻑ ﻣﺎ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﻗﺪﺭﺗﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺮﯾﺾ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻔﺎ ﺑﺪﻫﺪ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺮﺹ ﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺍﯾﻦ ﻋﯿﻦ ﺗﻮﺣﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﺮﮎ ﻧﯿﺴﺖ. ﺣﺎﻻ‌ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺟﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﺎ ﭼﯽ ﻫﺴﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﻭ ﺁﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﯾﺎﺕ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ. ﻭ ﺩﺭ ﺁﯾﻪ ﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﮏ ﺍﻟﻤﻮﺕ(ﺟﻨﺎﺏ ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ) ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ. ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ‌ﺧﺮﻩ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺐ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﺎ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺋﻤﻪ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﮑﺴﺮﯼ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﮎ ﺍﺳﺖ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻧﻪ.

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 0:23 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

کـــہ مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد

 

هَـمیشه بـآید کسـی باشد

 

تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

 

بـآید کسی باشد

 

کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

 

کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد

 

کسی بـآشد

 

کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد

 

کسی بـآشد

 

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن

 

بفهمد به توجّهش احتیآج داری

 

بفهمد کـــہ درد دارے

 

کـــہ زندگی درد دارد

 

بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ

 

بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ

 

همیشه باید کسی باشد

 

همیشه ...


برچسب‌ها: هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 1:35 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

                 دلم کسی را می خواهد که به چشم هایم گوش کند

 

کسی که نگاهم را در باغچه ی خانه اش بکارد

 

و هرروز به بوته های تشنه ی احساسم آب دهد

 

کسی که از نگاهم بخواند که امروز هوای دلم

 

آفتابی است یاابری و سرد


کسی که بداند بعد از هر بار دیدنش باز هم قلبم

 

به دیوانگی و بی پروایی


اولین نگاه می تپد

 

کسی که دلم هر روز برایش تنگ می شود

 

دلم کسی را می خواهد که شبیه هیچ کس نباشد!


برچسب‌ها: دلم کسی را می خواهد

[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 1:13 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

احمقانه ترین قضاوت، قضاوت عاقلانه در مورد ظاهر آدمهاست. و عاقلانه ترین قضاوت، قضاوت احمقانه در مورد باطن آدمهاست.

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 0:59 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنی

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 0:50 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

[ یکشنبه سوم فروردین 1393 ] [ 11:50 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]


حکایت ما آدم ها ....
حکایت کفشاییه که ….
اگه جفت نباشند ….
هر کدومشون ….
هر چقدر شیک باشند ….
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه ….
لنگه به لنگه اند ….
کاش ….
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید ….
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها ….
به اجبار،
خودشون رو جفت نشون نمی دادند….


برچسب‌ها: حکایت ما آدم ها

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 10:52 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]


* وقتی شخصی حتی به چیزای الکی زیاد میخنده ،مطمئن باشيد که عمیقا غمگینه . 

* وقتی کسی زیاد میخوابه ، مطمئن باشيد که تنهاست . 

* وقتی شخصی کم حرف میزنه و اگر هم حرف بزنه حرفشو سریع میگه ، مطمئن باشيد كه رازی رو حفظ میکنه . 

* وقتی کسی نمیتونه گریه کنه نشون دهنده شکنندگی و ضعف اونه .

* وقتی کسی غیر عادی غذا میخوره بدونید که اضطراب داره . 

* وقتی کسی واسه چیزای کوچیک گریه میکنه ، یعنی دل بی گناه و نرمی داره .

* اگه کسی به خاطر چیزای احمقانه و کوچیک از دستت عصبانی شد ، یعنی که خیلی دوستت داره .

انسانهای قوی می دانند چگونه به زندگی شان نظم دهند . حتی زمانی که اشک در چشمانشان حلقه می زند همچنان با لبخندی روی لب می گویند "من خوب هستم" 


 


برچسب‌ها: وقتی کسی

[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 4:13 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]


آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم های متوسط درد خودشان را دارند
آدم های کوچک بی دردند

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم های کوچک مسئله ندارند


برچسب‌ها: آدم های

[ چهارشنبه چهارم دی 1392 ] [ 6:20 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

خیلی قشنگه حتما بخونید...


تقیم به آقایون ... ( نمیدونم چی باید بگم!!! )...

توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرد نگاه می کردم.
چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز.
زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت و شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد.
از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد ، از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود...
زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.
گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:
نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟
بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:
اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند.
رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند. سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.
چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.
کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم.
این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.

قدر گل شمعدانی های خودتون رو بدونید..


برچسب‌ها: قدر گل شمعدانی های خودتون رو بدونید

[ یکشنبه هفدهم آذر 1392 ] [ 9:13 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ.
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﺏ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﯽ .
ﺯﯾﺮﺍ ﺁﻥ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻮ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ. . .
ﺍﺯ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ


برچسب‌ها: ﺍﺯ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ

[ یکشنبه هفدهم آذر 1392 ] [ 9:9 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ سه شنبه پنجم آذر 1392 ] [ 10:24 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]


اگر به من بگویی هشتاد بار دور دنیا بچرخ.

هشتاد بار دور مادرم میچرخم.

چون مادرم دنیای من است...

مادر...

[ شنبه دوم آذر 1392 ] [ 7:18 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]


برای همه "خوب" باش:

آنکهــــ فهمید ،

همیشه در کنارت و به یادت خواهد بود

و آنکهــــ نفهمید ،

روزی دلش برای تمام خوبیــــهایت "تنگ" می شود.

[ شنبه دوم آذر 1392 ] [ 6:27 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

یا حسین

[ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 ] [ 6:51 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

زن واقعی بانویست که با عشقش به من وتو بفهماند

زن" نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم!

من از قبیله ی "زلیخا" آمده ام...

آنقدر عشقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند!

فرقی نمی کند فرشته باشی یا آدم

یوسف باشی یا سلیمان!

قالیچه ی دل من بدون اسم رمز ِ نام ِ "تو" پرواز نمی کند...

زنانه پای این عشق می ایستم...

آیا تو نیــــز مــــردانـــــــــه دوستــــــم داری؟؟


برچسب‌ها: زن واقعی

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 1:58 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه‌ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هرچه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او از اینکه می‌دید پیشخدمت‌ها کوچکترین توجهی به او ندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی که پس از او وارد شده‌بودند در مقابل بشقاب‌های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیک شد و گفت: ” من حدود بیست دقیقه است که در ایجا نشسته‌ام بدون آنکه کسی کوچک‌ترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته‌اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی می‌شوند؟
مرد با تعجب گفت: ” ولی اینجا سلف‌سرویس است” سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده‌بود، اشاره‌کرد و ادامه‌داد به آنجا بروید، یک سینی بردارید هرچه می‌خواهید انتخاب کنید، پول آن را بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید! ”

امت فاکس که قدری احساس حماقت می‌کرد، دستورات مرد را پی‌گرفت اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که : زندگی هم در حکم سلف‌سرویس است. همه نوع رخدادها، فرصت‌ها، موقعیت‌ها، شادی‌ها، سرورها و غم‌ها در برابر ما قرار دارد. در حالی که اغلب ما بی‌حرکت به صندلی خود چسبیده‌ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده‌ایم از اینکه چرا او سهم بیشتری دارد که هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه می‌خواهیم برگزینیم.


برچسب‌ها: داستانک

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 10:19 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

۱ – افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران میکنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز میمانند.
۲ – کسانی که میگویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو میگویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو مینمایند.
۳ – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست میگوییم و دیگران اشتباه میکنند.
۴ – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
۵ – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو میبرند در واقع لگد دیگران را به جان میخرند.
۶ – آنچه که در ظاهر هر شخص میبینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
۷ – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور میتوان از شر او جان سالم بدر برد.
۸ – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشدهایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور میتوان پدر و مادر بود.
۹ – کلماتی که بر زبان جاری میگردند، قدرت خود را از ما گرفتهاند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
۱۰ – افراد خردمند در سکوت به سر میبرند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
۱۱ – فرشته ها به زمین نمیآیند تا ببینند ما چه میکنیم بلکه میآیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
۱۲ – هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمیخورد.
۱۳ – در واقع ما هیچ چیز را کنترل نمیکنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
۱۴ – هیچ کس نمیتواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
۱۵ – این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
۱۶ – من هیچ چیز نمیدانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمیشنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.
۱۷ – پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب میکنیم.
۱۸ – آنچه در قلب خود میپرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
۱۹ – تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمیبینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمیآید.
۲۰ – جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
۲۱ – تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
۲۲ – فرض کردنها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه میگیرند.
۲۳ – هیچ کس به طور کامل بیطرف نیست.
۲۴ – خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شدهایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد میکند.
۲۵ – شما همیشه راه درست را نمیپیمایید.
بقیه در ادامه مطلب....
استفاده با ذکر منبع بلامانع می باشد

برچسب‌ها: 100 نکته برای زندگی, خیلی مفیده
ادامه مطلب

[ چهارشنبه سوم مهر 1392 ] [ 2:57 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻋﻤﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ…
ﮔﻠﻮﯼ ﺧﺸﮏ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥﺗﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ…
ﻭ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯﮐﺎﺟﯽ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ …
ﻭ ﺑﺎﻏﯽ ﺍﺯ ﻫﺠﻮﻡ ﺩﺍﺱ ﻫﺎ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ…
ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ،

ﮔﻠﯽ ﺑﺎﻻﺭﻭﻧﺪﻩ ﻣﺜﻞ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ …
ﻭ ﮐﺮﻡ ﮐﻮﭼﮑﯽ …ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎ …. ﻭ ﮐﻮﻫﯽ ﺳﺨﺖ ….
ﻋﻘﯿﻖ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺍﯾﻨﻪ ﻭ ﻣﺮﻣﺮﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ …
ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ..
ﮔﻠﯽ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﯼ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ …
ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻦﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻤﮑﻦ ….
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﯾﮕﺮﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ …


برچسب‌ها: ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ

[ سه شنبه دوم مهر 1392 ] [ 9:0 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ] [ 8:8 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]


در مسابقه بین شیر و گوزن ، بسیاری از گوزن ها برنده میشوند

چون شیر برای غذا میدود و گوزن برای زندگی

پس

هدف مهم تر از نیاز است

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ] [ 7:54 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

 

ارامش ذهن در مکان های ساکت به دست نمــــــــــــــــــی اید

 انچه ذهن را ارام مــــــــــــــــــی کند

 درست انجام دادن

 و به اتمام رساندن

 کارهایی است ارزو و خواسته مــــــــــــــــــی نامند



برچسب‌ها: ارامش ذهن

[ سه شنبه پنجم شهریور 1392 ] [ 0:25 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

مرد شاپرکی
برچسب‌ها: یک حقیقت

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

واقعا؟؟
برچسب‌ها: واقعا

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 ] [ 9:21 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد.."
بعنوان یک روح، شما جاودانه هستید. زندگی گذشته، حال و آینده‌ای دارید. برای اینکه در لذت، عشق و هوشیاری رشد کنید، در یکسری بدن‌های فیزیکی متجلی می‌شوید تا موجودیت‌های مختلف را تجربه کنید. هر دو جنسیت و همه نژادها، مذاهب و قومیت‌ها را در طول زمان‌های مختلف زندگی تجربه خواهید کرد.
تعریف کارما (karma) : کارما به این معنا است که در این زندگی یا زندگی‌های دیگرتان، «وقتی می‌کارید، حتماً درو خواهید کرد» تاجاییکه عواقب کامل اعمال خود را درک کنید. کارما اصل علت و معلول، کنش و واکنش، عدالت کیهانی و مسئولیت فردی است. کارما برای سوق دادن شما بعنوان روح در سفر فردی‌تان در کیهان آغاز می‌شود. کارما زمانی به پایان می‌رسد که در توانایی خود برای عشق ورزیدن، کامل شده باشید

برچسب‌ها: قانون کارما

[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 4:25 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 4:15 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

نحوه ای که روزتان را آغاز می کنید می تواند روی کل آن روز تاثیر بگذارد... هر روز را با یک لبخند، آرامش خیال، خونسردی و قلبی سرشار از قدردانی از خدا آغاز کنید. زندگی یعنی اعتماد کردن به احساسات، استفاده از فرصت ها، درس گرفتن از گذشته و درک اینکه همه چیز تغییر خواهد کرد. بیاموزید به همگان احترام بگذارید چون هر کسی درحال مبارزه با کارزار زندگیش است. همه ما مشکلات، گرفتاریها و دغدغه های خود را داریم. اما در ورای آن کشمکشها، ناگفته های بسیاری پنهان است، هم برای من، هم برای شما، هم دیگران.

برچسب‌ها: هر روز را با یک لبخند

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 4:12 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

بعضی از انسان ها، فرشته ای هستند که در زمین، آلاخون والاخون شده اند!

بعضی از انسان ها، آهوان آواره ای هستند که از اتوبان آسمان منحرف شده و به درّه ای در زمین سقوط کرده اند!

بعضی از انسان ها، مکندگانِ هلِ پوچِ پوچگرایی هستند!

بعضی از انسان ها، میوه ی کال کمالند!

بعضی از انسان ها، «ویولنِ» لولوهای غربیند!

بعضی از انسان ها، مجذور فرشته و شیطانند!

بعضی از انسان ها، ماهواره ی گردش افلاکیان به دور کره جمال و کمالند!

بعضی از انسان ها، دستِ بلندِ آفرینش بر پیشانی تفکّر طبیعتند!

بعضی  از انسان ها، کتری آب جوشی از اندیشه اند که همیشه روی اجاق روشن زمانه قرار دارد!

بعضی از انسان ها، قهوه ی تلخ کافه ی کفرند!

بعضی از انسان ها، نیش عقرب کینه اند و بعضی، نوش زنبور عسل محبّتند!

بعضی از انسان ها، همان صابون ابلیسی هستند که به جامه ی فرشته ها خورده اند!

بعضی از انسان ها، طوطی سخنگوی فطرتند! بعضی، وزیر دارایی عقلند! .و بعضی مدیر دبستان وجدان!

بعضی از انسان ها، مهندس ریاضتهای دروس اخلاقیند!

بعضی از انسان ها، از خویشاوندان نسبی صبوری هستند و بعضی، از اقوام ماقبل تاریخِ عجله های شیطانی!

بعضی از انسان ها، با زیبایی مثل سیبی هستند که از وسط نصف شده باشد!

بعضی از انسان ها، قاشق چایخوریِ چاشنی های زندگی اند!

بعضی از انسان ها، مرّبای قوام گرفته ی مرّبی های دلسوزند!

بعضی از انسان ها، نوشداروی پیش از کشتنِ سهرابند.

بعضی از انسانها، چای شیرین اخلاق را به حوزه لبهای خلایق صادر می کنند!

بعضی از انسانها، باربران سینیِ «فراماسونری» هستند!

بعضی از انسانها، سوی دلشان آنقدر کم است که با عینک علوم تجربی، به عالم غیب چشم غرّه می روند!

بعضی از انسانها، دستگاه گیرنده امواج فطرتشان، موجی شده است!

بعضی از انسانها، نقطه آغاز پایانند و بعضی دیگر نقطه پایان آغازند!

بعضی از انسانها، «داروین» هایی هستند که تکامل یافته اند و به صورت میمونهایی با بدنهای پوشیده از پشم انواع و اقسامِ فرضیه ها، به جهان عرضه شده اند!

بعضی از انسان ها، به صورتِ مادرزاد، به کریِ چشمِ دل و کوریِ گوشِ هوش، مبتلایند!

بعضی از انسانها، شگفت ترین حادثه در پروسه زمینند!

بعضی از انسانها، به طور مرتّب دیگ افکار فروید را، هم می زنند!

بعضی از انسانها، آب به آب انبار برده فروشان فکری می ریزند!

بعضی از انسان ها، لالایی های از ما بهتران را به خوبی می دانند ولی سعی می کنند که هیچ وقت خوابشان نَبَرد!

بعضی از انسان ها، بچه گنجشکی تنها نیستند، بلکه کبوتری همراه با دریچه ی بازی از الهامند!

بعضی از انسان ها، فریضه ی «نسیان فضایل» به جا می آورند!

بعضی از انسان ها، حتی در ادای دو رکعت «درستی» و «راستی» ، کثیرالشک هستند!

بعضی از انسان ها، در «روضه ی روزه» اصلاً نمی خندند!

بعضی از انسان ها، رادیوی یک موجی هستند که تنها امواج فرستنده ی «اهریمن» را دریافت و پخش می کنند!

بعضی از انسان ها، زنبور عسل معانی والا، و شیره ی رقیق و دقیقی از عشایر دقیقه هستند!

بعضی از انسان ها، «کتاب لغتِ» انواع غلط هایند!

بعضی از انسان ها، «تخته سیاه» سنگدلی و قساوتند!

بعضی از انسان ها، «حلوای» رحمدلی و مروّتند!

بعضی از انسان ها، دیروزهایی هستند که از امروز بهترند، و بعضی دیگر امروزهای بهتر از دیروزند!

بعضی از انسان ها، مخلوطی از چند کیلو رنج و چند مثقال شادیند!

بعضی از انسان ها، باغ سرسبزی از دانایی اند که پنجره ای به خیابان خاطرات خطیر دارند!

بعضی از انسان ها، جوهر همه ی جواهرات گران قیمتند!

بعضی از انسان ها، کتابی هستند که نسیم عبور زمان، تند و تند آن را ورق می زند و به اوّلِ پایانِ خود می برد!

بعضی از انسان ها، پنجره ای هستند که از پشت شیشه ی آن می توان باغ حکمت و ملکوت را به سیری نظاره کرد!

بعضی از انسان ها، «جوهر لیموی» حوادث و بعضی هم، «زاج کبود» خورشیدند!

بعضی از انسان ها، بچه گنجشکی تنها نیستند، بلکه کبوتری همراه با دریچه ی بازی از الهامند!

بعضی از انسان ها، همسرایان همه ی نوازندگان نازند، و بعضی، همسران نوادگان نیاز!

بعضی از انسان ها، «فلاش» دوربین اداره ی مرکزی خلقتند!

بعضی از انسان ها، «رنگی» هستند، و بعضی دیگر کاملاً «بی رنگ»!

بعضی از انسان ها، همایش همدمی در «تالار وحدتِ» آفرینشند!

بعضی از انسان ها، کلمه ی زیبای خداوند، و معبر گامهای همه ی «گلوارگان» و «گلواژگان» هستند!

بعضی از انسان ها، تاجران اعمال نیکند!

بعضی از انسان ها، فروشنده ی دوره گرد کالای کلامند!

و بعضی از انسان ها، ماهی «غزل» آلای دریای «احساس» و «اندیشه» و «معنایند»!

*جواد نعیمی

منبع : هانیه *bedoonesaghf.zananblog.com


برچسب‌ها: بعضی از انسان ها

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 3:32 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

درست در لحظه ای که فکر می کنی رسیده ای ،
 ناگهان متوجه می شوی که تمام مسیر را اشتباهی دویده ای...!

پس مواظب باش!!!!!


برچسب‌ها: تمام مسیر

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 3:27 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

 

از اینکه خودم هستم خوشحالم. شاید کامل نباشم اما صادق، دوست داشتنی و خوشبختم. سعی نمی کنم کسی باشم که نیستم و تلاش نمی کنم که همه را تحت تاثیر قرار دهم. من خودم هستم.


برچسب‌ها: از اینکه خودم هستم خوشحالم

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 4:51 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را،

کلماتی مثل : بابا، مامان، پدربزرگ، مادربزرگ

برچسب‌ها: یادمان باشد

[ دوشنبه یازدهم دی 1391 ] [ 3:26 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ،

 او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد


برچسب‌ها: غیر خدا

[ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 2:9 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

کلنل ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟
او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم. شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت. در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن. دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟
پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم. پسرک گفت: بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی. درست بود.
پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد.
او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند.
امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس کلنل ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این
شرکت پرداخت کند.


برچسب‌ها: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید

[ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ] [ 1:18 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

احساس ثروتمندی
برچسب‌ها: احساس ثروتمندی

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 4:45 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ] [ 11:14 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!



برچسب‌ها: برای خداوند, چنین باش

[ یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ] [ 11:7 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

کلمات بیش از آنچه که شما تصور می کنید تاثیر گذارند. همیشه پیش از صحبت کردن فکر کنید.
برچسب‌ها: کلمات

[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 1:27 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

هرگز برای کسی که شما را می آزارد گریه نکنید... در عوض لبخند بزنید و به او بگویید، ممنون بخاطر اینکه به من فرصتی دادی تا کسی بهتر از تو را پیدا کنم!


برچسب‌ها: هرگز

[ چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 ] [ 2:50 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

او بی عیب نیست، شما هم همینطور و هر دوی شما هیچگاه کامل نخواهید بود اما اگر او می تواند حداقل یک بار شما را بخنداند، باعث شود دو بار به او فکر کنید، و اگر پذیرفت که یک انسان است و اشتباه می کند، با او بمانید و از جان برایش مایه بگذارید. او در وصف شما شعر نخواهد سرود، هر لحظه به شما فکر نخواهد کرد، اما بخشی از وجودش را به شما خواهد داد که می داند می توانید آن را بشکنید. به او آزار نرسانید، تغییرش ندهید و بیش از توانش از وی انتظار نداشته باشید. موشکافی نکنید، وقتی خوشحالتان می کند لبخند بزنید. وقتی عصبانیتان می کند آرامش خود را حفظ کنید. وقتی نیست دلتنگش شوید. عاشقش باشید. چون آدم کامل وجود ندارد اما همیشه یک نفر هست که با او کامل ترین لحظات را تجربه می کنید.

 


برچسب‌ها: همیشه یک نفر هست

[ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 1:28 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

برنده یا بازنده!!!
برچسب‌ها: برنده یا بازنده

[ چهارشنبه یکم آذر 1391 ] [ 11:32 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

انسان خوب
برچسب‌ها: انسان خوب

[ چهارشنبه یکم آذر 1391 ] [ 3:36 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

همیشه دنبال افرادی که کمترین اهمیت را در زندگی به ما می دهند می دویم. چرا به این کار پایان ندهیم و اطرافمان را نگاه نکنیم تا ببینیم چه کسانی دنبال ما می دوند؟


برچسب‌ها: چه کسانی دنبال ما می دوند

[ سه شنبه سی ام آبان 1391 ] [ 1:35 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

  کلمات، قدرت آزار دادن شما را ندارند، مگر اینکه گوینده آن برایتان بسیار عزیز باشد.


برچسب‌ها: قدرت کلمات

[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 11:10 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

مواظب باشیم که لطف مکرر نشود حق مسلم!!
برچسب‌ها: مواظب باشیم

[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 1:10 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

چیزهای خوب به سراغ کسانی می روند

 که صبر می کنند.

اما چیزهای بهتر به
سراغ کسانی می روند

که برایش تلاش می کنند.


برچسب‌ها: چیزهای خوب و چیزهای بهتر

[ چهارشنبه هفدهم آبان 1391 ] [ 11:0 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

آیا می دانید چرا خوشبخت بودن مشکل است؟

چون از رها کردن چیزهایی که باعث غمگینی ما می شود سرباز می زنیم


برچسب‌ها: آیا می دانید چرا خوشبخت بودن مشکل است

[ چهارشنبه هفدهم آبان 1391 ] [ 10:38 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 1:6 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 1:1 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 12:58 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

خدا یا شکرت
برچسب‌ها: عشق بورزید

[ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 ] [ 2:55 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

همیشه دعا کنید
برچسب‌ها: همیشه دعا کنید

[ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 ] [ 1:39 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

امام علي ع فرمود :

 هيچ چيز در دنيا ارزش آن ندارد كه به خاطرش به ماتم بنشيني

و هيچ چيز در دنيا لياقت آن ندارد كه به خاطرش مستانه فرياد شادي سر كني.


برچسب‌ها: هيچ چيز در دنيا

[ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ] [ 9:24 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ 2:28 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

مرد شاپرکی
برچسب‌ها: یه حقیقت

[ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ] [ 2:42 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

خاطره خوش
برچسب‌ها: خاطره خوش

[ جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ] [ 7:52 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ] [ 2:55 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 8:36 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

زندگی بهتر
برچسب‌ها: زندگی بهتر

[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 8:31 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

خدا یا
برچسب‌ها: خیال تو

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 2:31 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

تنهای اول یعنی؟

لینک مستقیم این عکس برای اشتراک کذاری :

http://berv.site90.com/images/b6538a44a1df.jpg


برچسب‌ها: تنهای اول یعنی

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 7:46 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند ،
یک زندگی به پایان می رسد.

وقتی تخم مرغ به وسیله نیروئی از داخل می شکند ،
یک زندگی آغاز می شود.


تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود.


برچسب‌ها: تغییرات بزرگ

[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 8:33 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

 باور کن

عشق را نمی توان از بازار خرید

برای تجربه ناب عشق

باید بفهمی که هستی ، مرده نیست، زنده و با شعور است

هستی

...سرشار از روشنایی و عشق است

درست نگاه کن

عشق است که از در و دیوار جهان می ریزد

برای اینکه بتوانی ریزش و بارش بی امان عشق را

از در و دیوار جهان ببینی

باید از دنیای قیمتها عبور کنی و

به دنیای ارزشها وارد شوی...


برچسب‌ها: عشق را نمی توان از بازار خرید

[ شنبه یازدهم شهریور 1391 ] [ 7:24 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

.مرحله اول عمليات كه تمام مي‌شود،

آزاد باش مي‌دهند و يك جعبه كمپوت گيلاس؛ خنك،‌مثل يك تكه يخ،

انگار گنج پيدا كرده باشيم توي اين گرما.

 از راه نرسيده گفت:

نمي‌خواين از مهمونتون پذيرايي كنيد؟

...گفتم: چشمت به اين كمپوتا افتاده؟ اينا صاحب دارن.

نداشته باشن هم خودمون بلديم چيكارشون كنيم.

 چند دقيقه مي‌نشيند، تحويلش نمي‌گيرم مي‌رود.

 علي اومد تو، عرق از سر و رويش مي‌بارید، يك كمپوت دادم دستش، گفتم: يه نفر لاغر مردني، كمپوت مي‌خواست بهش ندادم؛ خيلي پُررو بود.

علي گفت: همين كه الان بيرون رفت؟ يه دست هم نداشت؟

گفتم: آره، همين.

گفت: خاك! حاج حسين بود كه.....

 بله یک خاطره از شهید بزرگوار حاج حسین خرازی بود!!!!

برای شادی روح شهدا یه صلوات هدیه کن!!!


برچسب‌ها: این کمپوت ها

[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 0:18 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

خیلی چیزا بازیافت نمیشن،

یکی دیگه ازشون استفاده میکنه

حکایت بعضی از آدماست . . . !!!


برچسب‌ها: حکایت بعضی از آدماست

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 3:49 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم


برچسب‌ها: از طرف خدا

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 2:33 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

چوپان بيچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوي آب بپرد نشد كه نشد.او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يك گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.عرض جوي آب قدري نبود كه حيواني چون نتواند از آن بگذرد... نه چوبي كه برتن و بدنش مي‌زد سودي بخشيد و نه فريادهاي چوپان بخت برگشته. پيرمرد دنيا ديده‌اي از آن جا مي‌گذشت وقتي ماجرا را ديد پيش آمد و گفت من چاره كار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستي خود را در جوي آب فرو برد و آبزلال جوي را گل آلود كرد. بز به محض آنكه آب جوي را ديد از سر آن پريد و در پي او تمام گله پريد.

...چوپان مات و مبهوت ماند. اين چه كاري بود و چه تأثيري داشت؟پيرمرد كه آثار بهت و حيرت را در چهره چوپان جوان مي‌ديد گفت: تعجبي ندارد تا خودش را در جوي آب مي‌ديد حاضر نبود پا روي خويش بگذارد آب را كه گل كردم ديگر خودش را نديد و از جوي پريد.

و من فهميدم اين كه حيواني بيش نيست پا بر سر خويش نمي‌گذارد و خود را نمي‌شكند چه رسد به انسان كه بتي ساخته است از خويش و گاهي آن را مي‌پرستد


برچسب‌ها: داستانک تکان دهنده 35

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 2:19 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز میکنن...

وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن...

باید از دوست داشتن آدما ترسید!


برچسب‌ها: باید از دوست داشتن آدما ترسید

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 2:15 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

آمدنت را حيران بنگرم يا رفتنت را مات بمانم؟

بادآورده را باد مي برد، قبول! دلم را که باد نياورده بود...


برچسب‌ها: بادآورده را باد مي برد

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 2:36 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

خدايا!

من دلم قرصه!

كسي غير از تو با من نيست

خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست

كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته

يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته

فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم

كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم

خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن

شنيدم گرمه آغوشت

اگه ميشه منم جا كن...


برچسب‌ها: خدايا, من دلم قرصه

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 2:26 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

عشق به خدا
برچسب‌ها: عشق به خدا

[ دوشنبه ششم شهریور 1391 ] [ 6:57 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 2:10 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

به سلامتی دلم که گرفته

به سلامتی کــلاغ نه به خاطر سیاهیش، به خاطر یه رنگیش.

به سلامتی اشـک که وقتی میاد طرف خالی می‌شه و بقیه پر.

به سلامتی رفیـق که آخرش فقط رفاقتاست که می‌مونه.

به سلامتی گــــاو چون نه گفت من و گفت ما.

...به سلامتی سیگار که رفیق نیمه راه نبود و تا آخرش با ما سوخت و ساخت.

به سلامتی عشق که تلخیش شیرین بود و شیرینیش تلخ.

به سلامتی خانواده که داشتنش یه بدبختیه و نداشتنش یکی دیگه.

به سلامتی پــــول که اگه نبود کارمون لنگ بود.

به سلامتی مـــرام که امروز تازه معنیش رو فهمیدم.


برچسب‌ها: به سلامتی دلم

[ جمعه سوم شهریور 1391 ] [ 6:26 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

یه موقع هایی تو زندگی.......... نه امیدی هست و نه شوقی برای فردا.

 یه موقع هایی تو زندگی.......... توان حرکت کردن از ما سلب میشه.

 یه موقع هایی تو زندگی.......... فقط میخوای بخوابی تا درد بیهودگی را فراموش کنی.

 یه موقع هایی تو زندگی.......... احساس میکنی دست از پا درازتر شدی.

یه موقع هایی تو زندگی.......... احساس میکنی که دیگه قدرت و ابهت گذشته رو نداری.

یه موقع هایی تو زندگی.......... یادت میاد گذشته ها چقدر چالاک و سریع بودی اما حالا................

 آره زندگی همینه!

 تلخی و تاریکی و تنهایی هم توی زندگی هست.

 این ها مثل زمستون میمونند، زمستون هم جزء طبیعته. بدون زمستون بهار معنا نداره.

 پس یادت باشه........

 توی لحظات زمستونی، بهار رو به خاطر داشته باشی. همونجوری که خاطره بهار در ذهن درخت جاری است.

آری زمستان رفتنی است بهار آمدنی است و فردا روز دیگری است.


برچسب‌ها: یه موقع هایی تو زندگی

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 2:23 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 12:3 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 6:26 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

دلم گرفته است!
برچسب‌ها: دلم گرفته است

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 6:24 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 8:12 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید،

 افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند

نه رفتار و عملکرد شما . . .


برچسب‌ها: رفتار و عملکرد شما

[ دوشنبه سی ام مرداد 1391 ] [ 7:9 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

خشم” احساسی است که باعث می شود

 زبان شما سریع تر از “عقلتان” کار کند.


برچسب‌ها: خشم” احساسی است که

[ دوشنبه سی ام مرداد 1391 ] [ 7:7 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

آنچه که آسان بدست آید، همیشه نخواهد ماند

و آنچه که همیشه خواهد ماند، آسان بدست نخواهد آمد . . .


برچسب‌ها: آنچه که آسان بدست آید

[ دوشنبه سی ام مرداد 1391 ] [ 7:6 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تو می اندازد

طعنه های دیگران است !

شاید اگر این " دیگران " نبودند ،

تو

زودتر از اینها

برای من ، مـُرده بودی ...


برچسب‌ها: طعنه های دیگران

[ دوشنبه سی ام مرداد 1391 ] [ 6:56 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 3:5 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 3:1 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

دوست!
برچسب‌ها: عشق و محبت

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 3:28 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

دوستان وبلاگ نویس لینک عکس زیر را میتوانند برای همدردی و کمک به آسیب دیدگان زلزله آذربایجان برای چند روز در وبلاگشون قرار بدهند ( لینک برای کپی زیر عکس )

شماره حساب برای کمک به هموطنان آسیب دیده در زلزله آذربایجان!!

لینک مستقیم :

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up8/39621181334367818092.jpg

 


برچسب‌ها: کمک به هموطنان عزیزمان

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 3:18 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

یک نفر ...
یک جایی ...
تموم رویاهاش لبخند توست.
احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه
پس هر وقت احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو به یاد داشته باش
یک نفر ...
یک جایی ...
درحال فکر کردن به توست.


برچسب‌ها: یک نفر, یک جایی

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 7:7 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

باید بازم صدا کنیم کسی رو
که دستش بازه میتونه ببخشه
خدا خاصیت دستاش اینه
که بی اندازه میتونه ببخشه ...


برچسب‌ها: خدا خاصیت دستاش اینه که

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 6:7 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

به ما دروغ می گفتند:
دردها را بزرگ شوید فراموش میکنید
درست این است:
زندگی آنقدر درد دارد که از درد نو درد کهنه فراموش می شود...


برچسب‌ها: دردها را بزرگ شوید فراموش میکنید

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 6:4 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 4:45 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 4:43 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 3:30 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

خدای من
برچسب‌ها: بنده خدا و خدا

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 3:11 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

اگه مَردی ... ؟!!
مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!
اگه تنهایی ... ؟!!
تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!
اگه نجیبی ... ؟!!
نجابت کُن ... اگه نیستی ... هرزگی نکن ... !!
اگه عاشقی ... ؟!!
... عاشق بمون ... اگه نیستی ... حُرمتِ عشقو نَشکَن


برچسب‌ها: اگه مَردی

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 3:9 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

آدمي غرورش را خيلي زياد... !
شايد بيشتر از تمام داشته هايش
دوست مي دارد
حالا ببين اگر خودش
غرورش را به خاطر تو
ناديده بگيرد
چه قدر " دوستت دارد " !؟!؟

 


برچسب‌ها: آدمي غرورش را خيلي زياد دوست مي دارد

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 2:25 قبل از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

زیر این سقف بلند،

روی دامان زمین،

هر کجا خسته شدی،

یا که پر غصه شدی،

دستی از غیب به دادت برسد

و چه زیباست که آن دست خدا باشد و بس،

التماس دعا


برچسب‌ها: هر کجا خسته شدی

[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 11:50 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 11:45 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سنگ
که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.


برچسب‌ها: میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”

[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 7:10 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 7:9 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

در دیـــــاری كه در او نیست كســی یار كســــی
كاش یارب كه نیفتد به كسی كار كسی
هــــــر كس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی
نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ كســــی
آخــــــرش محــــنت جانــــكاه به چـــــاه انـــــدازد
هركه چون ماه برافروخت شبِ تارِكسـی
سودش این بس كه به هیچش بفروشند چو من
هر كه باقیمت جان بود خریدار كســـی
شهریار


برچسب‌ها: در دیـــــاری كه در او نیست كســی یار كســــی

[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 7:2 بعد از ظهر ] [ مرد شاپرکی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،